۲. وقایع پیش آمده در چند ماه اخیر حسابی مرا به هم ریخت فکر کردم حرف خاصی برای گفتن ندارم یا حرفها یی دارم که جرأت گفتنش را ندارم، ترجیح دادم سکوت کنم . من آدم سیاسی ای نیستم. اگر چه گاه موضع گیری سیاسی هم کرده ام اما از آنجا که از عقل و خرد اهل سیاست بی بهره ام همیشه دچار مشکل می شوم. برخی از دوستان برایم نوشته اند تو همانی که پیش از آن چنان بوده ای و امروز چنینی پس... . نه! نان به نرخ روز خور نبوده ام و نیستم. از زمانی که خود را شناخته ام سودای عدالت داشته ام تا به امروز. گاه گداری هم از سر خامی نردبان قدرت این و آن شده ام اما هیچ گاه وابسته به این جناح و آن جناح نبوده ام. امروز هم که شعر را جدی تر گرفته ام، هم شعر آیینی دارم و هم شعر عاشقانه. هم برای جانبازان شعر می گویم هم برای ندا آقا سلطان و معتقدم چنین موضع گیری هایی نتیجه حق طلبی است و نه هیچ چیز دیگر.
۳.قراربود این وبلاگ به شعر اختصاص یابد و معرفی کتاب هایم که تقریبا همین گونه شد. از این که با یک وبلاگ توانستم مخاطبان خوبی پیدا کنم راضی ام. از این که توانستم بدون سر سپردگی به پدرخوانده های ادبی با مخاطبان حقیقی شعر ارتباط برقرار کنم راضی ام.
۴.و اما شعر :
من کیستم ؟
دیگر توان ایستادن نیست در من
جای" من" عمری ناتوانی زیست در من
تن میل ماندن دارد و جان میل رفتن
تن کیست در پیراهنم؟جان کیست در من؟
میلش به سمت عالم باقیست معنی
صورت، ولیکن صورت فانیست در من
رشک تمام آسمان ها و زمینم
آن جا که جمع صورت و معنیست در من
لطفی ندارد زندگی در پرتو "عقل"
دیوانه بودن علت غاییست در من
درخواب دیدم عاشقم ،تعبیر خوبیست
یعنی نشانی از جنون باقیست در من
ای کاشکی هم سنگ اسمم بود رسمم
عبدالجواد موسوی نامیست در من
