تقدیم به بزرگ خس و خاشاک هنر ایران: استاد محمد رضا شجریان
یک عمر غیر دیده ی گریان نداشتیم
پیراهنی ز یوسف کنعان نداشتیم
عمر عزیز صرف دریغ گذشته شد
فرصت گذشت و همّت جبران نداشتیم
سودایمان هماره خدا بودو نان و عشق
اما برای این همه امکان نداشتیم
اثبات بی گناهی خود را به روز حشر
جز اشک خون اقامه ی برهان نداشتیم
دندان حرص تیز ولی نان نبودمان
نان آن دمی رسید که دندان نداشتیم
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسان... نداشتیم
مؤمن به نفس کافر خود می شدیم کاش
کاری به مشرکان مسلمان نداشتیم
گفتند: زنده ایم، بگویید: زنده ایم
گفتیم: زنده ایم! ولی جان نداشتیم
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 14:43  توسط سید عبدالجواد موسوی
|
