ده، بیست، سی، چل
آخ که قایم با شک چه کیفی داره
کاش که می شد
به یاد اون قدیما
دوباره چش بذاریم.
چش بذاریم؟
وقتی تو روز روشن کـُلاتو وَر می دارن
چش بذاری یه وقت دیدی زرنگا
یه چیز ناجور تو کاسَت می ذارن
حالا که خوب فکر می کنم
می بینم
قدیما
نباس چشامونو زیاد
بسته نگه می داشتیم
باس لا اقل یه چشمو
همیشه باز می ذاشتیم.
کاش کی می شد
حلقه کنیم دستامون ُ به دستای همدیگه و بخونیم:
عمو زنجیر باف!
زنجیرمو بافتی؟
پشت کوه انداختی؟
کاش می شد امّا دستا
دَس دیگه نیس
یه جورایی خنجره
تو آغوش ِ رفاقت
عینهو ماری می مونه
که دور گردنت زده چنبره
جز این هرچی شنیدی
همش لاف و گزافه
دیگه می خوای به کی امید ببندی
وقتی عموت زنجیرتو می بافه
راستی می خوای چه جوری پیداش کنی
زنجیری رُ که پشت کوه قافه؟
بگذریم.
کجای قصه بودیم؟
آها! نوبت باباس
بابا اومده؟
آره اومده
مثل همیشه خسته و کلافه
چی چی آورده؟
هیچی
دو سه تا روزنامه
یعنی فقط یه مشت حرف اضافه.
اَتَل متل توتوله
مشتی حسن گاو شما چه جوره؟
خبر دارین از ایشون؟
از خدا پنهون که نیس
از شماها چه پنهون
از اوّلم دلم با این گاو نبود
گاوی که نه شیر داره و نه پستون
به کار من نمی یاد
شکر خدا که بردنش هندستون.
حسنی کجاس؟
همون جای ِ همیشگی ش نشسته
رو چار پایه، تو سایه کنج ِ میدون
حسنی میای بریم حموم؟
یه حمومی سراغ داری
کیسه به روحم بکشه چرک و سیاهی وجودم ُ بریزه بیرون؟
حسنی بریم سواری؟
ما رو سر کار می ذاری؟
ما عمریه پیاده ایم عمو جون.
بعدشم این چیزا چیه می پرسی؟
یه وقت ما هم یه چیز می گیم
آجر می شه نونمون.
حسنی بریم جیب بُری؟
عاقبتش روشنه
دزدای ناشی می زنن به کاهدون.
تو راس می گی
ولی اون که بریده
از همه ی زمین و از آسمون
دیگه واسش تفاوتی نداره
که خونشون بره یا کنج زندون.
رفتبم بالا
عسل بود
پایین
تنگ شکر بود
قصه ی ما
تلخ بود.
قانون ِ روزگاره
همیشه حرف حقـّو
یه دیوونه باس به زبون بیاره
گور ِ بابای آدمای عاقل.
ده
بیست
سی
چل...
